ائتلافهای در حال تغییر در خاورمیانه | موسویان: این جنگ پروژه بازطراحی خاورمیانه است

رویداد۲۴| جنگها همیشه فقط در میدان نبرد تعیین تکلیف نمیشوند؛ گاهی مهمتر از گلولهها، ایدههایی هستند که در دل بحرانها متولد میشوند. در میانه یکی از پرتنشترین مقاطع ژئوپلیتیکی خاورمیانه – پنج هفته بعد از شروع جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران - مقالهای مشترک از دو چهره دانشگاهی و دیپلماتیک ایران و مصر، تصویری متفاوت از آنچه در حال وقوع است ارائه میدهد: این جنگ، نه صرفاً بر سر برنامه هستهای ایران، بلکه بخشی از یک پروژه بزرگتر برای بازطراحی نظم منطقهای است.
نویسندگان این مقاله معتقدند آنچه امروز در حال شکلگیری است، میتواند به فروپاشی بیشتر خاورمیانه یا برعکس، به تولد یک معماری جدید از ثبات منطقهای منجر شود. در این میان، نقش ایران و مصر- دو بازیگر تاریخی و اثرگذار- یش از هر زمان دیگری برجسته شده است؛ کشورهایی که پس از دههها فاصله، اکنون در آستانه یک همگرایی محتاطانه قرار گرفتهاند.
این مقاله، با عبور از روایتهای رسمی، تلاش میکند نشان دهد چگونه جنگ جاری، فرصت کمسابقهای برای بازتعریف روابط منطقهای و حتی شکلگیری یک نظم جدید فراهم کرده است، نظمی که بر چهار ستون کلیدی استوار است.
جنگ قدرت در خاورمیانه
سید حسین موسویان دیپلمات پیشین ایران و محقق همکار دانشگاه پرینستون آمریکا و نانیس فهمی استاد دانشگاه مصر نوشتهاند: جنگ جاری آمریکا و اسرائیل علیه ایران یکی از مهمترین دگرگونیهای ژئوپلیتیکی در غرب آسیا طی دهههای اخیر را رقم زده است. در حالی که این جنگ از سوی ایالات متحده بهطور علنی به بهانه جلوگیری از پیشرفت برنامه هستهای ایران توجیه شده، روند راهبردی تحولات بهطور فزایندهای نشان میدهد که هدفی سیاسی و گستردهتر در پس آن قرار دارد. در سراسر منطقه، بسیاری از سیاستگذاران به این جمعبندی فزاینده رسیدهاند که محرک اصلی این جنگ مسئله هستهای نیست، بلکه بازترسیم نقشه و اتحادهای خاورمیانه است—پروژهای که مدتها با چشمانداز «اسرائیل بزرگ» در دستور کار نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو است.
این برداشت با یک الگوی تاریخی طولانیتر نیز تقویت میشود. در سال ۲۰۰۷، وسلی کلارک، فرمانده پیشین ناتو، فاش کرد که اندکی پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، مقامات پنتاگون درباره طرحی برای بازطراحی خاورمیانه از طریق هدف قرار دادن هفت کشور گفتوگو کرده بودند: عراق، سوریه، لبنان، لیبی، سومالی، سودان و ایران. طی دو دهه گذشته، هر یک از این کشورها—بهجز ایران—با مداخله مستقیم نظامی، عملیات تغییر حکومت یا بیثباتسازی طولانیمدت مواجه شدند. عراق در سال ۲۰۰۳ مورد تهاجم قرار گرفت؛ لیبی پس از مداخله ناتو در سال ۲۰۱۱ فروپاشید؛ سوریه یک جنگ داخلی ویرانگر را تجربه کرد؛ و لبنان، سودان و سومالی با فشارهای خارجی مداوم و شکافهای داخلی روبهرو بودهاند. اکنون به نظر میرسد ایران آخرین کشور در این زنجیره باشد که مورد حمله نظامی قرار گرفت. برای بسیاری از ناظران منطقهای، این دیدگاه را تقویت میکند که جنگ کنونی نقطه اوج یک دستورکار راهبردی گستردهتر برای بازسازی توازن قدرت در منطقه است
جنگی فراتر از هستهای؛ پروژه بازطراحی خاورمیانه
در این چارچوب، مسئله هستهای بهطور فزایندهای بیشتر بهانهای برای جنگ به نظر میرسد تا علت اصلی آن. نظارتهای بینالمللی بارها تأیید کردهاند که برنامه هستهای ایران تحت نظارت گسترده بینالمللی قرار داشته است، با این حال مذاکرات بارها در پی تشدید فشارهای نظامی متوقف شدهاند. نکته قابل توجه آن است که مقامات دخیل در روند دیپلماتیک اذعان کردهاند که مذاکرات پیشرفت قابل توجهی داشته است.
بدر بن حمد البوسعیدی، وزیر خارجه عمان (که میزبان مذاکرات میان آمریکا و ایران بود) و همچنین جاناتان پاول، مشاور امنیت ملی بریتانیا، بهطور علنی تأیید کردند که گفتوگوها «پیشرفت قابل توجهی» داشته و دستیابی به توافق در دسترس بوده است. گزارش شده که هر دو مقام از حمله ناگهانی نظامی آمریکا به ایران در حالی که دیپلماسی در حال پیشرفت بود ابراز شگفتی کردهاند.
بیشتر بخوانید: موسویان: ایران خود را با شرایط جنگی تطبیق داده | تعلیق حمله به تاسیسات برق، یک توقف تاکتیکی است
موسویان: عملیات بزرگتر آمریکا در راه است
برای نخستین بار از زمان امضای معاهده عدم اشاعه هستهای (NPT)، دو کشور دارای سلاح هستهای به تاسیسات هستهای یک کشور فاقد سلاح هستهای حمله کردند و بدین ترتیب سابقهای خطرناک ایجاد شد که رژیم جهانی عدم اشاعه را تضعیف میکند. متأسفانه نه شورای امنیت سازمان ملل و نه آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) حملات آمریکا و اسرائیل به تأسیسات هستهای ایران—که تحت موافقتنامه پادمان آژانس قرار داشتند—را محکوم نکردند، با وجود آنکه این حملات با حقوق بینالملل ناسازگار بودند.
علاوه بر این، حملات اخیر در نزدیکی سایتهای هستهای ایران مانند نیروگاه بوشهر—که بخشی اساسی از برنامه انرژی غیرنظامی ایران است—نگرانیهایی درباره بروز یک فاجعه پرتوی ایجاد کرد. آژانس بینالمللی انرژی اتمی هشدار داد که اصابت مستقیم به چنین تأسیساتی میتواند موجب انتشار شدید مواد رادیواکتیو فرامرزی شود. پاسخ ایران در نزدیکی دیمونا، محل مجتمع هستهای اسرائیل، نیز هدف قرار دادن مناطق مجاور تأسیسات هستهای را عادیتر کرده و خطر تشدید سریع درگیری را افزایش داده است.
سایه یک سابقه خطرناک بر سر نظام عدم اشاعه
این چرخه خطر یک فاجعه هستهای را افزایش میدهد و در عین حال اعتماد به معاهده عدم اشاعه (NPT) را تضعیف میکند، زیرا کشورها ممکن است به این نتیجه برسند که غیرهستهای ماندن دیگر تضمینکننده امنیت نیست و در نتیجه به دنبال توانمندیهای بازدارنده قویتر بروند. نتیجه چنین روندی افزایش فشارهای اشاعهای خواهد بود. افزون بر این، اظهارات متناقض مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، رافائل گروسی، نیز کمکی به کاهش تنشها نکرده است: او اذعان کرد که «ایران برنامه ساختاریافتهای برای ساخت سلاح هستهای ندارد»، که به معنای نبود توجیه برای جنگ است، اما بعدتر اظهار داشت که «تنها جنگ هستهای میتواند جاهطلبیهای هستهای ایران را نابود کند». معاون وزیر خارجه ایران در واکنش گفت: «رئیس آژانس هیچ اقدام سازندهای درباره ایران انجام نداده و در عوض بارها با اظهارات عمومی زیانبار، تنشها را تشدید کرده است.»
بهطور گستردهتر، این جنگ موجب بازاندیشی راهبردی در میان قدرتهای مهم منطقه شده است. این برداشت فزاینده که منطقه ممکن است به سمت فروپاشی یا تجزیه عمیقتر پیش رود، بحثهای تازهای درباره همکاری منطقهای را برانگیخته است. کشورهایی مانند مصر، ترکیه و پاکستان بهطور فزایندهای درک میکنند که فرسایش نظم منطقهای میتواند در نهایت امنیت و استقلال راهبردی خود آنها را نیز تهدید کند. اگر توازن قدرت بهطور قاطع به سمت برتری نظامی اسرائیل تغییر کند، پیامدهای آن میتواند فراتر از میدان جنگ رفته و کل ساختار سیاسی خاورمیانه را تحت تأثیر قرار دهد.
تهران و قاهره؛ از سردی تاریخی تا ضرورت همکاری
در چنین فضایی، ایران و مصر با احتیاط در حال بررسی یک مسیر دیپلماتیک جدید هستند. روابط دو کشور از زمان انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ و پیمان صلح مصر با اسرائیل، بیش از چهار دهه با فاصله و سردی همراه بوده است. با این حال، بحران ژئوپلیتیکی کنونی انگیزههایی برای تعامل عملگرایانه ایجاد کرده است، بهویژه از آنجا که ایران در ماه فوریه اعلام کرد قاهره و تهران تصمیم گرفتهاند در مسیر احیای کامل روابط دوجانبه، سفیران خود را مبادله کنند.
هر دو کشور دارای نفوذ تاریخی عمیق، جمعیتهای بزرگ و ظرفیت دیپلماتیک قابل توجه در منطقه هستند. گفتوگوی تازه میان آنها صرفاً نشانهای از عادیسازی روابط دوجانبه نیست، بلکه بازتاب تلاشی گستردهتر برای تثبیت منطقهای است که با اختلالات راهبردی عمیق مواجه شده است.
مصر از جایگاه دیپلماتیک منحصربهفردی برخوردار است. بهعنوان پرجمعیتترین کشور عربی و میانجی دیرینه در منازعات منطقهای، قاهره روابطی با بازیگران متنوع—از قدرتهای غربی تا دولتهای منطقهای و گروههای فلسطینی—را حفظ کرده است. در مقابل، ایران همچنان یک بازیگر ژئوپلیتیکی محوری با نفوذ در چندین عرصه منطقهای باقی مانده است. از این رو، همکاری میان این دو کشور نهتنها اهمیت نمادین بلکه اهمیت راهبردی نیز دارد. تعامل مجدد آنها میتواند پایهای برای چارچوبی جدید از همکاری منطقهای باشد، بهویژه با توجه به اهمیت تاریخی مشترک آنها بهعنوان دو تمدن بزرگ باستانی و تأثیرشان بر توسعه سیاسی و فرهنگی خاورمیانه گستردهتر.
حسین موسویان: ممکن است ما با یک جنگ بیپایان مواجه شویم
علاوه بر این، مصر انگیزههای اقتصادی و سیاسی قدرتمندی برای تشویق گفتوگو میان ایران و ایالات متحده دارد، بهویژه در حمایت از برقراری آتشبس. افزایش قیمت انرژی و اختلال در مسیرهای تجاری منطقهای—بهویژه آنهایی که بر کشتیرانی در دریای سرخ و کانال سوئز تأثیر میگذارند—فشار بیشتری بر اقتصاد شکننده مصر وارد کرده است. ثبات در خلیج فارس و خاورمیانه گستردهتر بهطور مستقیم بر درآمدهای مصر از واردات انرژی، ترانزیت دریایی و گردشگری تأثیر میگذارد.
در عین حال، قاهره با میزبانی مذاکرات آتشبس میان اسرائیل و حماس شتاب دیپلماتیک جدیدی به دست آورده و ممکن است در پی تقویت نقش خود بهعنوان میانجی اصلی منطقهای، پیشنهاد میزبانی گفتوگوهای ایران و آمریکا را نیز مطرح کند. تسهیل موفق چنین مذاکراتی جایگاه دیپلماتیک مصر را تقویت کرده و نقش سنتی قاهره را بهعنوان یک واسطه کلیدی در دیپلماسی خاورمیانه بار دیگر تأیید خواهد کرد.
با این حال، موانعی نیز وجود دارد. اختلافها درباره همپیمانیهای منطقهای، روابط ایران با بازیگران غیردولتی، و نگرانیهای برخی شرکای عرب میتواند عادیسازی کامل روابط را پیچیده کند. ایالات متحده نیز همچنان عامل مهمی در محاسبات راهبردی مصر باقی میماند. در حالی که واشنگتن ممکن است تعامل محدود دیپلماتیک میان قاهره و تهران را در صورتی که به کاهش تنشهای منطقهای کمک کند بپذیرد، اما نسبت به هر رابطهای که بهعنوان تقویت نفوذ منطقهای ایران یا تضعیف امنیت اسرائیل تلقی شود محتاط خواهد بود. در نتیجه، مصر احتمالاً رویکردی تدریجی و محتاطانه را دنبال خواهد کرد که منافع اقتصادی و دیپلماتیک خود را با شراکت امنیتی دیرینهاش با ایالات متحده متوازن سازد.
چهار ستون نظم جدید منطقهای
در مجموع، این جنگ هم خطر و هم فرصت ایجاد کرده است. از یک سو، ادامه تشدید درگیری میتواند منطقه را به بیثباتی طولانیمدت بکشاند، مسابقه تسلیحاتی را تشویق کند و شکافهای سیاسی را عمیقتر سازد. از سوی دیگر، این بحران قدرتهای منطقهای را به بازنگری در شکافهای دیرینه و جستجوی سازوکارهایی برای ثبات جمعی سوق میدهد. نظم پایدار منطقهای احتمالاً به چندین تعدیل راهبردی مهم نیاز خواهد داشت.
نخست، ایران و مصر باید زمینههای یک مشارکت راهبردی پایدار را فراهم کنند. بهعنوان دو تمدن تاریخی بزرگ و بازیگران ژئوپلیتیکی مهم در خاورمیانه، همکاری آنها میتواند پایه فکری و دیپلماتیک یک معماری جدید منطقهای را فراهم آورد. تعامل آنها باید بر گفتوگو، همکاری اقتصادی و دیپلماسی هماهنگ برای کاهش منازعات و تقویت استقلال منطقهای تأکید کند.
دوم، هر چارچوب منطقهای جدید باید بهتدریج سایر قدرتهای مهم منطقهای مانند ترکیه، پاکستان، عربستان سعودی و عراق را نیز دربر گیرد. این کشورها دارای ظرفیتهای جمعیتی، نظامی و اقتصادی قابل توجهی هستند و در جلوگیری از تجزیه بیشتر منطقه منافعی مشترک دارند. یک ساختار همکاری میان این کشورها میتواند به بازگرداندن توازن راهبردی و تقویت ثبات بلندمدت کمک کند.
سوم، شکلگیری یک نظم پایدار منطقهای بدون رسیدگی به مسئله فلسطین امکانپذیر نیست. اسرائیل در نهایت باید یک راهحل سیاسی واقعی مبتنی بر راهحل دو کشوری که در سطح بینالمللی به رسمیت شناخته شده است را بپذیرد. بدون حل بحران فلسطین، چرخههای خشونت همچنان منطقه را بیثبات کرده و ابتکارهای دیپلماتیک گستردهتر را تضعیف خواهد کرد.
چهارم، در نهایت، نقش ایالات متحده همچنان اساسی است. واشنگتن مدتها بازیگر خارجی اصلی در خاورمیانه بوده است، اما حمایت از یک نظم پایدار منطقهای مستلزم رویکردی متوازنتر از سوی ایالات متحده خواهد بود. به جای پیگیری راهبردهای یکجانبه به نفع اسرائیل، ایالات متحده باید با سایر قدرتهای مهم بینالمللی همکاری کرده و از ابتکارهای دیپلماتیک منطقهای برای ثبات و حل منازعات حمایت کند.
خاورمیانه اکنون وارد دورهای از دگرگونی عمیق شده است. جنگ علیه ایران شکنندگی نظم منطقهای موجود و محدودیتهای راهحلهای نظامی را آشکار کرده است. در عین حال، این جنگ انگیزههای تازهای برای قدرتهای منطقهای ایجاد کرده تا روابط خود را بازاندیشی کرده و چارچوبهای همکاریای بسازند که از فروپاشی بیشتر جلوگیری کند.
اگر ایران و مصر بتوانند نزدیکی محتاطانه خود را به یک گفتوگوی گستردهتر منطقهای تبدیل کنند—گفتوگویی که سایر قدرتهای بزرگ را نیز دربر گیرد و به منازعات سیاسی بنیادین منطقه بپردازد—ممکن است بتوانند پایههای یک توازن راهبردی جدید را بنا نهند. چنین تلاشی نهتنها خطر جنگهای بیشتر را کاهش خواهد داد، بلکه میتواند مسیری به سوی خاورمیانهای باثباتتر و متوازنتر بگشاید.


